تبليغاتX
در به در ثانیه ها


در به در ثانیه ها

 

 

شخصي سگ خود را كنار رودخانه برد تخته سنگي به گردن حيوان آويخته او را در آب انداخت. حيوان بعد از تقلاي كمي سنگ را از گردن خود رها كرده شناكنان به طرف رودخانه نزديك مي شود. همان شخص دست خود را به جانب او برده و زماني كه به دسترس رسيد , ضربت شديدي با كارد روي سر حيوان مي زند. در همين ضربت پاي خودش نيز لغزيده و در رودخانه مي افتد هرچه مردم را به كمك مي خواهد فايده ندارد. در آب فرو رفته دوباره بالا مي أيد و نزديك است غرق شود. ناگاه كسي او را گرفته به طرف ساحل مي كشاند، اين سگ خون آلود اوست

 

صادق هدايت

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:30 توسط در به در ثانیه ها| |

 

 که ایستاده به درگاه ... ؟
 آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار
 بر گونه های تو ایا شیارها
 زخم سیاه زمستان است ... ؟
در رزیش مداوم این برف
 هرگز ندیدمت
زخم سیاه گونه ی تو
از چیست ؟
 آن شال سبز را ز شانه خود بردار
در چشم من
 همیشه زمستان است

خسرو گلسرخی

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:52 توسط در به در ثانیه ها| |


«شعر من در مدح هیچ کس نیست

و نمی‌سرایم تا بیگانه‌ای بگرید

من برای بخش کوچک و دوردست سرزمینم می‌سرایم

که هر چند باریکه‌ای بیش نیست

اما ژرفایش را پایانی نیست

شعر من آغاز و پایان همه چیز است شعری سرشار از شجاعت شعری همیشه زنده و تازه و پویا»

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:37 توسط در به در ثانیه ها| |


Design By : Night Skin

The Hunger Site