تبليغاتX
در به در ثانیه ها


در به در ثانیه ها

فضا : محیط یک کارواش

زمان : مهم نیست (فرض کنید چند ماه پیش دم ظهر)

موضوع:......

تو کارواش نشسته بودم منتظر ، یه پراید وارد کارواش شد مردی ۵۵ ساله ازش پیاده شد یه نگاه به سر وضع ماشینش کرد سرشو حاکی از بی تفاوتی تکون داد آروم آروم اومد رو صندلی بغل دستیم نشست:

-سلام جوون

سلام حاجی خسته نباشی(تا اسم حاجی به گوشش رسید مثه بچه ها ذوق کرد)

-پیر شی جوون هنوز حاجی نشدم ولی قراره بشم

به سلامتی

-آره واسه همین میخوام این ماشینو بفروشم پولشو برای خرج سفرم می خوام

مگه ثبت نام نکردی حاجی؟

- چرا ولی خب مکه رفتن که فقط ثبت نام نیس قربونی داره ناهار و شام داره سوغاتی داره هزار جور خرج داره پسرم

پس طواف چی؟ احرام چی؟ استغفار چی؟صفا و مروه چی؟(اینارو از خودم پرسیدم روم نشد به حاجی بگم!)

گفتم:حاجی حالا این ماشینو می فروشی بعد که برگشتی اذیت نمیشی؟

-چرا  اتفاقا فکرو خیال عذابم میده آخه می دونی پسرم بیکاره با این ماشین تو آژانس کار می کرد از وقتی که تصمیم گرفتم ماشینو بفروشم خیلی در مونده شده!

صدام کردن که بیا ماشینت حاضره...

خیلی حرفا با حاجی داشتم می خواستم بگم پدر من آخه ببین کدوم واجب تره؟پسرت یا مکه؟

لابد میگفت جوون تو هنوز خامی دیدن خونه ی خدا واجبه!

آخه حاجی جون قربون اون سادگیت برم مگه خدا چپیده تو اون چاردیواری خشتی بیرونم نمیاد؟ مگه نمیشه خدا رو جای دیگه دید؟مگه خودش نگفته من از رگ گردن بهتون نزدیک ترم؟مگه نگفته اگه هفت تا همسایه از طرفینتون یه شب گرسنه بخوابن سفر حج واسه شما جایز نیس؟

اون وقت تو عصای دست پسرتو ازش میگیری تا زمین بخوره که چی؟

که ببری بدی یه مشت عرب که رو نفت خوابیدن بخورن یه قلپ آبم روش؟

حاجی چوب می کنی تو چرخ زندگی خودتو خانوادت که به خدا نزدیک شی؟

حاجی خدارو حتما باید زیر ناودون طلا ببینی؟

میدونی خدا رو کجا ها میشه داد؟

وقتی یه نوراد به دنیا میاد،

وقتی گلی شکوفه می کنه،

وقتی تن یه عاشق از تب عشق میسوره،

وقتی دل یه مادر واسه بچش می لرزه،

وقتی...........

خیلی حرفا داشتم بگم ولی همشونو قورت دادم

آخه میگن دل مسافرو شکستن گناهه!

(((حاجی زیارت قبول)))

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:54 توسط در به در ثانیه ها| |


Design By : Night Skin

The Hunger Site